را چشم به راه نگه داشته بود به سر آمد…»
بقیه سخنانش را نمی شنوم
بی اختیار اشک از چشمانم جاری می شود. یعنی…
یعنی دیگر آن همه ظلم و جور و بی داد تمام شد؟!!!
یعنی یوسف زهرا آمد؟!!!
این یعنی پایان انتظار…
دارم از هوش می روم
خبر٬ ناگهانی و غافلگیر کننده بود…
هنوز در شوک
هستم که…
با صدای ترانهٔ مجاز ولی بی ارزشی که از تلویزیون پخش می شود
از این رؤیای شیرین بیرون می آیم…
خدایا….
کی می شود جذابیت کاذب این ترانه ها که مجاز بودنش مجوزی است
برای بی اهمیتی به حرام بودنشان...
کمرنگ شود؟؟؟
و جای خود را به چشمان تری که در دعای ندبه می بارد بدهد؟؟؟
کی می شود به جای این ترانه های بی محتوا ذکر #یا_صاحب_الزمان
عشق دلها و ورد زبان همگان شود؟؟؟
کی می شود که زمین دهن باز کرده کاخ سیاه شوم شروران را با صاحبان آن ببلعد؟؟؟
کی می شود؟
آآآآآآآآه باز هم انتظار
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
هستم که…
با صدای ترانهٔ مجاز ولی بی ارزشی که از تلویزیون پخش می شود
از این رؤیای شیرین بیرون می آیم…
خدایا….
کی می شود جذابیت کاذب این ترانه ها که مجاز بودنش مجوزی است
برای بی اهمیتی به حرام بودنشان...
کمرنگ شود؟؟؟
و جای خود را به چشمان تری که در دعای ندبه می بارد بدهد؟؟؟
کی می شود به جای این ترانه های بی محتوا ذکر #یا_صاحب_الزمان
عشق دلها و ورد زبان همگان شود؟؟؟
کی می شود که زمین دهن باز کرده کاخ سیاه شوم شروران را با صاحبان آن ببلعد؟؟؟
کی می شود؟
آآآآآآآآه باز هم انتظار
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
برچسب:
نویسنده: پرهام رضاپور